السيد موسى الشبيري الزنجاني
71
كتاب النكاح ( فارسى )
حقى ندارد پس مانعى نيست كه انسان اين مال را التقاط و تملك كند . اين روايت روشنترين روايت در بحث اعراض است ولى دليل بر خروج مال اعراض شده از ملك مالك نيست تنها بر جواز تملك آن دلالت مىكند . روايت دوم : صحيحة عبد الله بن سنان عن أبى عبد الله عليه السلام قال : من أصاب مالًا أو بعيراً فى فلاة من الارض قد كلّت و قامت و سيّبها ( نسيها خ . ل ) صاحبها لمّا لم يتبعه ، فاخذها غيره ، فاقام عليها ، و انفق نفقة حتى أحياها من الكلال و من الموت ، فهى له و لا سبيل له عليها ، و أنّما هى مثل الشىء المباح . در مورد كلمه « مال » در روايت بايد دانست كه يكى از معانى كه براى مال ذكر شده بقر و غنم و مانند آن است كه ظاهراً در اينجا مراد همان است . اين روايت تمام صور اعراض را در بر نمىگيرد بلكه تنها مىتواند به برخى از صور اعراض كه مال اعراض شده در معرض تلف باشد ، اشاره داشته باشد و از آن هم تنها جواز تملك ديگرى استفاده مىشود ، بلكه ممكن است از عبارت « انما هى مثل الشىء المباح » استفاده كنيم كه اين مال از ملك مالك خارج نشده است و گرنه مىبايست تعبير مىشد « انما هى شىء مباح » يا « انّما هى الشىء المباح » ، پس از تعبير روايت اين گونه مىتوان برداشت كرد كه مال اعراض شده از ملك مالك خارج نشده و مصداق شىء مباح نگرديده بلكه همانند شىء مباح جواز تملك آن براى ديگران هم وجود دارد . ولى به نظر مىرسد كه اين برداشت نادرست باشد ، زيرا مال اعراض شده هرچند بگوييم كه از ملك مالك خارج مىگردد ولى تا كسى آن را برندارد و تصرف معتنابه نكند مالك مىتواند از اعراض خود برگردد بنابراين ديگر آخذ ، مالك آن نمىباشد و كسى هم حق اخذ ندارد بنابراين مصداق « شىء مباح » نيست ، بلكه « مثل شىء مباح » است ، پس در موضوع اين روايت نير حيوانى را كه انسان در بيابان مىيابد ، شىء مباح